![]() |
![]() |
|
|
ایران یه دونه باشه
فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه! ****** فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟؟؟ ****** فقط یه ایرانی میتونه کمتر ازيک سال بعد از مهاجرتش به يه کشور ديگه، زبان ياد بگيره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه! ****** فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه! ****** فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه !!! ****** فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره عید دیدنی بعد از خوردن دو کاسه آجیل و شیرینی و انواع تنقلات پرکالری و در ادامه خوردن شام با مخلفات موقعی که به خوردن نوشابه یا دوغ میرسه جهت حفظ سلامتی دوغ رو انتخاب میکنه! ****** يكى از سرگرمى هاى خاص مردم ايران اينه كه :وقتى از مطب دكتر ميان بيرون،حساب كنن ببین اين دكتره روزى چقد درآمد داره! ****** فقط یه ایرانی میتونه واسه یه خونه اجاره ای 40 متری یه تلویزیون ال ای دی 60 اینچی با سینما خانگی 8000 وات بیسیم بذاره!!! ****** فقط یه ایرانی میتونه اول پاییز واسه بچش 500 هزار تومن ایکس باکس بخره بعد تا تابستون نزاره بچهه حتی یه بارم نیگاش کنه!! ****** فقط یه ایرانی میتونه با ماشین خودش بره به محلی که آزمون رانندگی می گیرن که امتحان شرکت کنه! ****** _ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:17 توسط علی رجبی |
|
|
ای که در آتش غمت دل ما می سمندرد
گر بتوجهی ،مس قلب مراد می زرد ساده رخان بما گوش می نکنند طرزیا هست مثل که باغبان موسم میوه می کرد -------------------------------------------------------------------- ز من یوسفا چون بعیدیده ای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 15:2 توسط علی رجبی |
|
|
منی که نام شراب از "کتاب" می شستم زمانه "کاتب" دکان می فروشم کرد ؟ من رشته ی محبت تو پاره می کنم شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم ذوقی اردستانی چه کوتاه است شب های وصال دلبران یارب! خدا از عمر ما بر عمر این شب ها بیفزاید یوسف قزوینی به گلشن رفتم و در خون نشستم که هرجا غنچه یی دیدم دلی بود میرظهیرالدینادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 15:38 توسط علی رجبی |
|
|
حدود 30- 40 سال پیش در اطراف شهر قزوین در روستایی در دامنه کوه های الموت دانش آموز و دختر ساده و پاکی می زیست به نام سورو. داستان از اینجا شروع می شود که سورو علاقمند و عاشق سرباز معلم خود به اسم ایوب می شود.غافل از اینکه او همسر و فرزند دارد.
پس از مدتی معلم به قصد خانه و همسر روستا را ترک می کند. سورو هم که عاشقی دل باخته بود خانه و کاشانه ی خود را رها می کند و به دنبال معشوق خود راهی شهر اردبیل می شود و پس از پرس و جوی زیاد خانه ی عشق خود را می یابد ولی وقتی در را می زند، زن او را می بیند. سورو وقتی خود را فریب خورده می بیند دچار جنون شده و در کوچه پس کوچه های شهر اردبیل آواره می شود. هم اکنون نیز اکثر مردم اردبیل اورا می شناسند . عاصم اردبیلی شاعر توانای شهر اردبیل این ماجرا را با عنوان" سورو جهنم ده بیتن گل(سورو، گل روئیده در جهنم)" در بحر طویل به نظم می کشد. ( ترجمه در فرصتی مناسب اصلاح خواهد شد ) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 14:57 توسط علی رجبی |
|
|
زگلپایگان شخصی آمد به تهران /// که قاضی شود خلق راضی نمی شد خری داد و بگرفت حکم قضا را /// اگر خر نمی بود قاضی نمی شد ۸۸۸۸۸۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸ مردانه دوختیم و کس از ما نمی خرد /// رو رو زنانه دوز که مردان ما خرند ۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷ البته ممکنه جور دیگه ای هم شنیده باشید .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 12:13 توسط علی رجبی |
|
|
سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی شبم به روی تو روزست و دیدهها به تو روشن و ان هجرت سواء عشیتی غداتی اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم مضی الزمان و قلبی یقول انک آتی من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد و قد تفتش عین الحیوه فی الظلمات فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را وجدت رائحه الود ان شممت رفاتی وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی اخاف منک و ارجوا و استغیث و ادنو که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی ز چشم دوست فتادم به کامه دل دشمن احبتی هجرونی کما تشاء عداتی فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد و ان شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 11:56 توسط علی رجبی |
|
|
النساء مخلوقات عجيبة:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 10:38 توسط علی رجبی |
|
|
البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم. اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم. در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است". اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم *" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 10:18 توسط علی رجبی |
|
|
گر زحال دل خبر داری بگو // // ور نشانی مختصر داری بگو مرگ را دانم ولی تا کوی دوست //// راه اگرنزدیکتر داری بگو مولوی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:20 توسط علی رجبی |
|
|
آمان آللاه یئنه شیطان گلیب ایمان آپارا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 15:56 توسط علی رجبی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
شعر استاد کردمیر آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
سعید باران |
|
RSS
|